کجای
هر لحظه حرفی در ما زاده می شود
هر لحظه دردی سر بر می دارد
وهر لحظه
نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می کند
این ها بر سینه میریزند و راه فراری نمی یابند
مگر این قفس کوچک استخوانی
گنجایشش چه اندازه است؟
جمعه ها
جمعه هاطبع من احساس تغزل دارد
ناخوداگاه به سمت تو تمایل دارد
بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد
شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد
تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد
کودکی فال فروش است وبه عشقت هر روز
می خرم از پسرک هر چه تفأل دارد
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
جمکران نقطه ی امید جهان شد که در آن
هر چه دل، سمت خدا دست توسل دارد
هیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنها
تکیه بر کعبه بزن کعبه تحمل دارد
سلام
السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی .

امروز بهار عاشقان آمد بر جسم جهان دوباره جان آمد امروز به دیده ى اولوالابصار آیینه ى ذات غیب دان آمد امروز صلاى عشرت و شادى از عرش به گوش فرشیان آمد امروز براى عارفان از حق یک طرفه نشان ز بى نشان آمد امروز به مجمع خداجویان آرام دل و فروغ جان آمد امروز گرفت حق ز رخ جلباب هنگام سرور عارفان آمد امروز زمان وجد عشاق است چون مظهر ایزدى عیان آمد امروز وزید نفخه ى رحمت رحمت ز خداى، رایگان آمد امروز ظهور
